جالب

آنجا که نام مهدی نیست/ قرار نه فرار باید کرد

به نظر من خیلی اشتباه

اینکه ما یک آدم دیگرو الگوی خوددمون قرار بدیم

الگو قرار دادن یک شخص دیگه اشتباه

چون با اولین اشتباهی که انجام بده ذهن مارو بهم میریزه

ما باید تنها از کارهای خوب همدیگه الگو بگیریم

داستان لقمان و ادب از که آموختیه

فقط نکته برداری

 

الان هر کسی مارو میبینه فکر مییکنه بچه پیغمبریم

به خاطر همین با اولین اشتباهمون تصوراتشون از ما عوض میشه

باید اینو دونست خوب مطلق و بد مطلق نداریم

پس هر آدمیم باشه امکان اشتباه کردنش هست

و اینم بگم که معروف شده اینکه میگن انسان جاعزل خطاست

اشتباه انسان امکان اشتباه داره

به هیچ عنوان جاعز نیست برای خطا کردم

پس رفتار همدیگرو الگو کنیم

نه خود شخص

 

خوبیای منو ببین

و از بدیام بگذر

 

. . .

امکان عوض شدن متن هست


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در چهارشنبه ۷ مرداد۱۳۹۴ساعت ۷:۲۸ قبل از ظهر توسط نامدار| |

سعید میگه:

ما آدما اگه تنها بخشی از زمان روزمرمونو

اختصاص بدیم به یاد  خدا

خیلی از گره های زندگیمون باز میشه

اصلا گره ای تو کار نمیاد که بخواد باز باشه

 

با خدا باش پادشاهی کن

بی خدا باش هر چه خواهی کن


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در چهارشنبه ۷ مرداد۱۳۹۴ساعت ۰:۱۰ قبل از ظهر توسط نامدار| |

چه خوبه که آدم بتونه خیلی از کارهای گذشتشو پاک  کنه

ولی یک چیزی

پیامداشو چیکار کنیم؟

 

آخه بر اصل منطق  : هر عملی یک عکس العملی دارد

 

وقتی ما یک کاریرو انجام میدیم

یعنی الان داریم عکس العملشو میبینیم

یا خودمون

یا اطرافیان

در کل فکر نکنم بشه گذشترو پاک کرد

یا از یاد برد

آخه همیشه هستن کسانی  که توی لحظات ما با ما شریک بود

چه آشنا

چه غریبه


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در چهارشنبه ۷ مرداد۱۳۹۴ساعت ۰:۶ قبل از ظهر توسط نامدار| |

روزگار بر وفق مراد هیچ کس نمی چرخد

چون هیچ کس از آن چه که هست راضی نیست

 

مگر اینکه در زندگی خود قناعت را پیشه کند

و تلاش را تشدید دهد

 


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در دوشنبه ۵ مرداد۱۳۹۴ساعت ۱:۳۸ قبل از ظهر توسط نامدار| |

امید به آینده

تنها بهونه ایه که میتونه

کره زمین و تمام زرات تشکیل دهندشو به دور خورشید بچرخونه

وای به اون روزی که

این امید کم رنگ بشه

و نیاد اون روزی که

دیگه امیدی نباشه


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در دوشنبه ۵ مرداد۱۳۹۴ساعت ۱:۲۰ قبل از ظهر توسط نامدار| |

راست میگن :

تو که خیرت نمیرسه

لاعقل شر مرسان

 

این مثال و برای طرف مقابل استفاده میکنن

ولی من برای خودم استفادش میکنم

حقیقت ما هر بار خواستیم یک جای کارو بگیری

زدیم خراب ترش کردیم

و بعدش کلی جنجال با خودم

که چرا اینجوری کردی !!!؟

 

و باز طبق معمول گذشت زمان و سر پوش بر زخم دهان باز کرده

 

وباز همون آس و همون کاسه

تا کی قرار ادامه داشته باشه نمیدونم

 

حقیقت دیگه داره دادم در میاد

میترسم با انجام مکرر اشتباهاتم

از همه جا رونده و مونده بشم

و البته از همه ببرم

 


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در دوشنبه ۵ مرداد۱۳۹۴ساعت ۰:۴۱ قبل از ظهر توسط نامدار|

 

 

لحظه هایی است که انسان خسته ست

خواه از دنیا

از زندگی

از مردم

گاه حتی از خویش

نشود خوشدل با هیچ زبان

نشود سرخوش با هیچ نوا

نکند رغبت بر هیچ کتاب

نه رسد هیچ باده به دادش

نه برد راه به دوست

گویی همه غمهای جهان در دل اوست !

چه کند انکه به او این همه بیداد رسد؟


فریدون مشیری


برچسب‌ها: عکس, فریدون مشیری, شعر
نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر۱۳۹۴ساعت ۱۸:۰ بعد از ظهر توسط نامدار| |

از خیلی وقته

یه حسی توی وجودم رشد کرد

اونم اینکه

از حرفای که میشنوم

سعی میکنم بیشتر روی کنای بودنش مانور کنم

این خودش نقطه قوتیه برای بیشتر محو شدن توی خودم

شاید یکی از علتاش این باشه که

مردم تنها دارن بهم کنایه میزنن

در کل یک حس خوش محو شدن

و

یک حس بد محو شدن بهم دست میده


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر۱۳۹۴ساعت ۱۷:۵۴ بعد از ظهر توسط نامدار|

داشتم مینوشتم که یک چیزی ذهنم و درگیری خودش کرد

اونم این بود که

برای نوشتن معمولا یک فکر میاد تو سرم و بعد نوشته میشه

ولی این روزا یک جوری انگشتم سریع روی کیبرد میچرفه که

اصلا فکر کنم این نوشته ها تنها اثر تایپ انگشتم نه اثر فکر سرم

 

فکر کنم کم کم داره بین اعضای بدنم اختلاف میفته

هر کدومشون دوست دارن از طرف خودشون یک حرف بزنن

و منم فقط دارم نگاهشون میکنم

آخر سر برای خودمم هیچ زمانی ندارم برای نوشتن

جالبه نه

 

شروع میکنم برای خوندن آهنگ

اون وقت یک هو ذهنم میگه :

اصلا دوست ندارم بخونی

و یک دفعه ساکت میشم  : )

 

این است تمام زمانی که من صرف میکنم برای تمام کردن این وظیفه خطیر(ت) انسان بودن


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر۱۳۹۴ساعت ۱۷:۴۳ بعد از ظهر توسط نامدار|

ذهنم بازم داره میگرده مثل میشه

و با یک موضوع جدید

 

هر کی بخواد به شخصیت اصلی خودش پی ببره

باید به تنهای خودش رجوع کنه

 

آدما هر چقدرم خوش اخلاق باشن

خوش تیپ باشن

با ادب باشن

 

بازم توی تنهای خوشون برای خوشون یک سری اتفاقات میفته که

فقط خوش میبینه و خودش متوجه اون رفتاراش میشه

 

یک جوری دیگه میگم

من تو ماشینم

پشت سرم طرف یوق میزنه

منم زودی توی ذهنم و بعد روی لبم بهش فحش میدم

هر چقدرم توی چهرم همچین چیزی دیده نشه

ولی ذهن و تنهای و شخصیت درونیم این شکلیه و کسی اینو نمیدونه

 

یک جوریای شبیه ریاست

ولی با یک سری تفاوت ها


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر۱۳۹۴ساعت ۱۷:۳۴ بعد از ظهر توسط نامدار|

گاهی سکوتم

گاهی نبودنم

علتش ندادن انرژی منفی باشه

ولی هر چقدرم نباشم و سکوت کنم

بازم با اومدنم همون رویرو پیش میگیرم

خب ذهن که سیاه بشه

چشمها جز سیاهی چیزی نمیبینن

 


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر۱۳۹۴ساعت ۱۷:۲۶ بعد از ظهر توسط نامدار|

و کار به جای کشید که دیگر

انجام هیچ کاری مهم نیست

 

روزگار عجیبیه

یک روز پر از اشتیاقی

یک روز خالی از امید

 

بعضی وقتی که بیشتر دقیق میشم

روی اتفاقات روز مره زندگی

به یک نتیجه بیشتر نمیرسم

اونم اینکه زودی خم بشم

تا بقیه راحت سوار بشن

ما که پیاده ایم

لاعقل بذار چهار نفر سوار باشن


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در سه شنبه ۳۰ تیر۱۳۹۴ساعت ۰:۳ قبل از ظهر توسط نامدار| |

انتظاری که گاهی اوقات ما آدما از اطرافیان دارین
انتظاریه که حتی شاید اطرافیانمون در جرانش نیستن
داستان عباس آقاست و شلنگ معروف
نمیدونم باید بهشون اول فهموند
یا اصلا باید بی خیال جریان شد
؟
؟
!


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در یکشنبه ۲۸ تیر۱۳۹۴ساعت ۱۴:۳۷ بعد از ظهر توسط نامدار|


آخرين مطالب
» الگو
» خدا
» گذشته
» قناعت
» امید
» نهلیست
» . . .
» نهلیست
» نهلیست
» نهلیست

Design By : RoozGozar.com