جالب

آنجا که نام مهدی نیست/ قرار نه فرار باید کرد

ولادت امام علی (ع) مبارک باد

روز کارگر مبارک باد

شهادت دکتر مطهری تسلیت باد

 

 


برچسب‌ها: نوشته, عکس
نوشته شده در شنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت ۱:۳۲ قبل از ظهر توسط نامدار| |

تازه دارم میفهمم
یه سری اتفاقات گذشترو
دقت کردین
به این که الان یک سری موضاعات برامون پیش میاد
ولی نمیتونیم حضمشون کنیم
و توی بیشتر مواقع بعد گذشت زمان
متوجه اون موضوع میشیم
البته اگه توی ذهنمون هنوز راجش سوال داشته باشیم

اصلا بذار یکم ساده تر بگم
برای فهمیدن یک شعر یا یک متن
باید بارها اونو بخونیم و راجبش فکر کنیم
و بعد متوجع اون حرف نویسنده بشیم

یک سری اتفاقات زندگیم مثل همون متنه
باید بارها توی زندگیمون ببینیمش
و نفهمیمش
تا وقتیکه به اون درک ذهنی برسیم
تا وقتی که بتونیم پیام اون اتفاق و بگیریم

من خودم
یا خیلی از دوستان هستن که
خیلی چیزارو نمیتونن متوجه بشن
یکی از اون قسمتای معروفش همین کلمه معروف :
چرا من ؟!؟!؟
ولی وقتی یکم جلو تر میریم
میبینم ای بابا چه خبر بود

در کل اینکه درک نکردن یک موضوع
بنا بر بد بودن اون نیست
بنا بر متوجه نشدن ما از اون شرای

پس زیاد سخت نگیریم

 

 

""اگه چیزی از متن فهمیدین به منم بگین""


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در شنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت ۱:۳۰ قبل از ظهر توسط نامدار| |

و چقدر ساده

بازی میکنند

مردمانی از جنس . . .

با احساسات همدیگر

من با تو

تو با من

و همه با هم

 

نگرانم از این همه احساس

که دیگه هوای شهرم و آلوده کرده

 

بیچاره عقل

سالهاست گوشه گیر شده

وقتشه کم کم بیدارش کنیم


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در دوشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۴ساعت ۱۶:۱۹ بعد از ظهر توسط نامدار| |

تسلیت به خانواده محترمشون

حمیدرضا کمالی قهرمان کلاس آزاد ایران

در تصادف یکی از اتوبان های تهران جان خود را از دست داد.

 

 


برچسب‌ها: حمید رضا کمالی
نوشته شده در دوشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۴ساعت ۱۵:۵۵ بعد از ظهر توسط نامدار| |

ساده ترین کار دنیا

انتقاد کردن

از من نویسنده متن گرفته

تا خیلی از مردم جامعه

فقط کافیه یک اتفاق بیفته

همه مفسر میشن

و بقیر و میبرن زیر سوال

 

البته یک چیزه دیگه ای که هست

اونم اینکه طرف منتقد احساس همه چی دونیش میشه

این یک موضلیه که داره دامن گیر اکثریت مردم نیشه

باید مراقب بود

این جریان نقد کردن

همه چیز و همه کس

و همه چی دونه میتونه خیلی لتمه های بدی بهمون بزنه


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در شنبه ۲۹ فروردین۱۳۹۴ساعت ۰:۱۷ قبل از ظهر توسط نامدار| |

باید با انسان وجود خود گلاویز شوم

اگر هنوز بر سر تنهای خود مانده باشد

شاید این بار بر سر عقل آوردمش

و کاری کرد که انسان بودن را به یاد باورم

 

از شما چه پنهان

چند وقتیس احساس انسان بودن  نمیکنم

گوییا انسانیت در وجدم منقرض شده است


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در جمعه ۲۸ فروردین۱۳۹۴ساعت ۲۳:۵۱ بعد از ظهر توسط نامدار| |

انگار دستام سرده سردن
انگار چشمام شب تارن

آسمون سیاه ابر پاره پاره
شرشر بارون داره میباره

حالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمین
تنها خاطراتم تو بودی فقط همین

 

رفتی برو تنها بمون
با غصه ها همرا بمون

دیگه نمی تونم خسته خستم
طلسم غم رو زدم شکستم

داره چشمام ابر بارون
رو گونه هام شده روون

 

رفتی و رفتی تنها می مونم
تا آخر عمر واست می خونم

حالا رفتی و من تنهاترین عاشقم رو زمین
تنها خاطراتم تو بودی فقط همین

 

رضا روح پرور

البته اکثرا مردم فکر میکنن فریدون فروغی داری میخونه

البته این آهنگم میگن برای یاد بود فریدون خونده شده

 


برچسب‌ها: ترانه, شعر, عکس, فریدون فروغی, رضا روح پرور
نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ فروردین۱۳۹۴ساعت ۲۰:۱۹ بعد از ظهر توسط نامدار| |

امروز یک سوالی و شاید یک نظریه اوحد به ذهنم

 

اونم این بود:

مردن یعنی اینکه کسی یادی ازت نکنه

میدومی یک لحظه بدم اومد از اینکه بمیرم و کسی یادم نکنه

این دیگه آخر تحقیر شدنه

طرف چند ده سال عمر کنه

و بعد مرگش اونقدر توی ذهن اطرافیانش نتونه جا باز کنه

و زیر خاک کسی به یادش نباشه

 

اصلا یک سوال:

این یاد نشدن از بی معرفتیه زندهاست

یا از بی ارزش بودن شخص مرده

 

؟   !   ؟


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در شنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۴ساعت ۲۳:۴۷ بعد از ظهر توسط نامدار| |

 

سیر، یک روز طعنه زد به پیاز

 که تو مسکین چقدر بد بويي

 

 گفت، از عیب خویش بی‌خبری

 زان ره از خلق، عیب میجويی

 

 گفتن از زشترويی دگران

 نشود باعث نکورويی

 

 تو گمان میکنی که شاخ گلی

 بصف سرو و لاله میرويی

 

 یا که همبوی مشک تاتاری

 یا ز ازهار باغ مینويی

 

 خویشتن، بی سبب بزرگ مکن

 تو هم از ساکنان این کويی

 

 ره ما، گر کج است و ناهموار

 تو خود، این ره چگونه میپويی

 

 در خود، آن به که نیکتر نگری

 اول، آن به که عیب خود گويی

 

 ما زبونیم و شوخ جامه و پست

 تو چرا شوخ تن نمیشويی

 


برچسب‌ها: شعر, پروین اعتصامی, عکس
نوشته شده در سه شنبه ۱۸ فروردین۱۳۹۴ساعت ۲۳:۴۶ بعد از ظهر توسط نامدار| |

يار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

   

تو شدي مادر و من با همه پيري پسرم

  

تو جگرگوشه هم از شير بريدي و هنوز

   

من بيچاره همان عاشق خونین‌جگرم

   

خون دل می‌خورم و چشم نظر جام

   

جرمم اين است که صاحب دل و صاحب‌نظرم

   

من که با عشق نراندم به جواني هوسي

   

هوس عشق و جوانی است به پيرانه سرم

   

پدرت گوهر خود را به زر و سيم فروخت

   

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

   

عشق و آزادگي و حسن و جواني و هنر

   

عجبا هيچ نيرزيد که بی‌سیم و زرم

   

هنرم کاش گره بند زر و سيمم بود

   

که به بازار تو کاري نگشود از هنرم

   

سيزده را همه عالم به در امروز از شهر

   

من خود آن سيزدهم کز همه عالم به درم

   

تا به ديوار و درش تازه کنم عهد قديم

   

گاهي از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم

   

تو از آن دگري رو که مرا ياد تو بس

   

خود تو داني که من از کان جهاني دگرم

   

از شکار دگران چشم و دلي دارم سير

   

شيرم و جوي شغالان نبود آبخورم

   

خون دل موج زند در جگرم چون ياقوت

   

شهريارا چه کنم لعلم و والاگهرم

 


برچسب‌ها: شعر, شهریار, عکس
نوشته شده در دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ساعت ۰:۱۹ قبل از ظهر توسط نامدار| |

گاهی اوقات زندگی برام خیلی جالب میشه

هیچ چیزی برام مهم نیست

مخصوصا وقتی سردی رفتار اطرافیانو میبینم

اصلا خاطره داشتم یا نه

چی کار میکنم

چی کار نمیکنم

چی دارم

چی ندارم

چی میشه

چی نمیشه

بی خیال اصلا مهم نیست


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۴ساعت ۲۳:۲۵ بعد از ظهر توسط نامدار| |

هه

جالبیش اینجاست که آخر  کاری میگن :

ای بابا یکی اومد یکی رفت دیگه

 

زندگی که نه برای من ارزش داره

نه برای اونیکه داره منو  از بیرون نگاه میکنه

خیلی خوبه لااقل توی این یک مورد با هم تفاهم داریم

تفاهمی البت تلخ

 

زندگی خیلی بی ارزشه

بی ارزش تر از اونیکه بخوای راجبش بگی

بنویسی

نمونش همین که نه برای خودت ارزش داری نه برای بقیه

 

بارها راجبش فکر کردم

میدونی به این نتیجه رسیدم که :

خدا با زیرکی مارو وادار میکنه به ادامه دادن

از الانی که خانواده داریم نه برای خودموم بلکه برای اونا

و از اون موقعی که خودمون خانواده تشکیل میدیم

به این میگن پا بند کردن

آخه بارها به خودم گفتم بسته

ولی بعد فکر کردن به همینا ازش گذشتم

 

اگه چیزی به اسم خانواده نبود

فکر کنم خیلیا تا الان تموم شده بودن

شاید منم جزو اونا بودم


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در جمعه ۱۴ فروردین۱۳۹۴ساعت ۲۳:۴۱ بعد از ظهر توسط نامدار| |

اعتمادی به تو نیست

تو به شب تن داده ای
روح حساس منو
تو به کشتن داده ای
اعتمادی به تو نیست

ای سراپا همه عیب
کهنه پرده دار شب
ای بلا ای تیر غیب
اعتمادی به تو نیست

چهره ای تلخ و عبوس
از تو در خاطرمه
می برم به خون دل
تکیه دارم به همه
اعتمادی به تو نیست

از نفوذ بد تو
باغ اندیشه من
ناشکفته در شباب
تن کشیده به لجن
اعتمادی به تو نیست
مومنم من به خودم
هی عزیز اجنبی
با تو بیگانه شدم
اعتمادی به تو نیست

خرمن عمر منو
دست تو داده به باد
نفرت و نفرین من
به تو ای تخم فساد
اعتمادی به تو نیست
 ♫♫

 

متن ترانه اعتمای به تو نیست از فریدون فروغی

 


برچسب‌ها: شعر, فریدون فروغی, عکس
نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ فروردین۱۳۹۴ساعت ۱۴:۳ بعد از ظهر توسط نامدار| |


آخرين مطالب
» ایام
» لمس حال و تجربه آینده
» احساسات
» درگذشت حمید رضا کمالی
» انتقاد
» انسانیت
» ترانه
» مرگ
» مناظره سیرو پیاز
» وقتی شهریار معشوقه‌اش را در سیزده به در دید

Design By : RoozGozar.com