جالب

آنجا که نام مهدی نیست/ قرار نه فرار باید کرد


برچسب‌ها: عکس, علامه حسن زاده آملی
نوشته شده در جمعه ۱۲ تیر۱۳۹۴ساعت ۲۰:۲۳ بعد از ظهر توسط نامدار| |

بعضی از آنها که خون نوشیده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند
عده‌ای « حسن‌القضا » را دیده‌اند
عده‌ای را بنزها بلعیده‌اند
بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجیها بسیجی‌تر شدند
آی، بی‌جانها ! دلم را بشنوید
اندکی از حاصلم را بشنوید
تو چه می‌دانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش، رقص مرگ را
تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست
بین ابروها رد قناصه چیست
تو چه می‌دانی سقوط « پاوه » را
« باکری » را « باقری » را « کاوه » را
هیچ می‌دانی « مریوان » چیست؟ هان !
هیچ می‌دانی که « چمران » کیست؟ هان !
هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست
هیچ می‌دانی « دوعیجی » در کجاست؟
این صدای بوستانی پرپر است
این زبان سرخ نسلی بی‌سر است
تو چه می‌دانی که جای ما کجاست
تو چه می‌دانی خدای ما کجاست
با همانهایم که در دین غش زدند
ریشه اسلام را آتش زدند
با همانها کز هوس آویختند
زهر در جام خمینی ریختند
پای خندقها احد را ساختند
خون‌فروشی کرده خود را ساختند
باش تا یادی از آن دیرین کنیم
تلخ آن ابریق را شیرین کنیم
با خمینی جلوه ما دیگر است
او هزاران روح در یک پیکر است
ما زشور عاشقی آکنده‌ایم
ما به گرمای خمینی زنده‌ایم
گرچه در رنجیم، در بندیم ما
زیر پای او دماوندیم ما
سینه پرآهیم، اما آهنی
نسل یوسفهای بی‌پیراهنیم
ما از این بحریم، پاروها کجاست؟ 
این نشان ! پس نوش داروها کجاست؟
ای بسیجیها زمان را باد برد
تیشه‌ها را آخرین فرهاد برد
من غرور آخرین پروانه‌ام
با تمام دردها هم خانه‌ام
ای عبور لحظه‌ها دیگر شوید !
ای تمام نخلها بی‌سر شوید !
ای غروب خاک را آموخته !
چفیه‌ها ! ای چفیه‌های سوخته !
ای زمین ! ای رملها، ای ماسه‌ها
ای تگرگ تق‌تق قناصه‌ها
جمعی از ما بارها سر داده‌ایم
عده ای از ما برادر داده‌ایم
ما از آتشپاره‌ها پر ساختیم
در دهان مرگ سنگر ساختیم
زنده‌های کمتر از مردارها !
با شما هستم، غنیمت‌خوارها !
بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه ! لعنت بر شما
بار دنیا کاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولی‌الامر شماست
با همانهایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی
باز آیا استخوانی در گلوست؟
باز آیا خار در چشمان اوست؟
ای شکوه رفته امشب بازگرد !
این سکوت مرده را در هم نورد
از نسیم شادی یاران بگو !
از « شکست حصر آبادان » بگو !
از شکستن از گسستن از یقین
از شکوه فتح در « فتح‌المبین »
از « شلمچه »، « فاو » از « بستان » بگو
ای شکوه رفته ! از « مهران » بگو !
از همانهایی که سر بر در زدند
روی فرش خون خود پرپر زدند
پهلوانانی که سهرابی شدند
از پلنگانی که مهتابی شدند
ای جماعت ! جنگ یک آیینه است
هفته تاریخ را آدینه است
لحظه ای از این همیشه بگذرید
اندر این آیینه خود را بنگرید.


« محمد حسین جعفریان »

 

منبع


برچسب‌ها: شعر, شهید
نوشته شده در جمعه ۱۲ تیر۱۳۹۴ساعت ۲۰:۶ بعد از ظهر توسط نامدار| |

 1. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : زهد چيست‌ ؟ فرمود : رغبت‌ به‌ تقوى‌ و بى‌ رغبتى‌ به‌ دنيا.  (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)

2. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : مروت‌ چيست‌ ؟ فرمود : حفظ دين‌ ، عزت‌ نفس‌ ، نرمش‌ ، احسان‌ ، پرداخت‌ حقوق‌ و اظ‌هار دوستى‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)

 3. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : كرم‌ چيست‌ ؟ فرمود : بخشش‌ پيش‌ از خواهش‌ و اطعام‌ در قحطى‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)

 4. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : بخل‌ چيست‌ ؟ فرمود : آنچه‌ در كف‌ دارى‌ شرف‌ بدانى‌ ، و آنچه‌ انفاق‌ كنى‌ تلف‌ شمارى‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)

 5.از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: بى‌ نيازى‌ چيست‌ ؟ فرمود : رضايت‌ نفس‌ به‌ آنچه‌ برايش‌ قسمت‌ شده‌ ، هر چند كم‌ باشد . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)  

6 . از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: فقر چيست‌ ؟ فرمود : حرص‌ به‌ هر چيز . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)

 7. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: شرف‌ چيست‌ ؟ فرمود : موافقت‌ با دوستان‌ و حفظ همسايگان‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)

 8. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: پستى‌ و ناكسى‌ چيست‌ ؟ فرمود : به‌ خود رسيدن‌ و بى‌اعتنايى‌ به‌ همسر . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)

 9. پناهنده‌ به‌ خدا آسوده‌ و محفوخ‌ است‌ ، و دشمنش‌ ترسان‌ و بى‌ياور  (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)

 10. از خدا بر حذر باشيد با زيادى‌ ياد او ، و از خدا بترسيد به‌ وسيله‌ تقوى‌ ، و به‌ خدا نزديك‌ شويد با طاعت‌ ، به‌ درستى‌ كه‌ او نزديك‌ است‌ و پاسخگو . (تحف‌ العقول)

 


برچسب‌ها: سخن, روایت, امام حسن, ع
نوشته شده در جمعه ۱۲ تیر۱۳۹۴ساعت ۳:۲۳ قبل از ظهر توسط نامدار| |

اونقدر دلم تنگ شده بود برای نوشتن که فقط دوست دارم بنویسم

چی بودنش اصلا مهم نیست

مهم اینکه بگم

از همه چی

از خودم

از چیزای که باید بگم

از چیزای که نباید بگم

 

خیلی حسه خوبیه

منظورم نوشتن

مخصوصا که نوشته هات خواننده ام نداشته باشه

بی تعریف

بی نقد

فقط خودم و ع ش ق ه

: )

 


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ تیر۱۳۹۴ساعت ۲۲:۵۶ بعد از ظهر توسط نامدار| |

نوشتن اینجا

حکم  فریاد زدن و داره

اونم توی جای که هیچ کسی حتی انعکاس صدات و نمیشنوه

البته زیادم بد بد نیست

همین که یکی اینجا فریادش و بزنه

خودش و خالی کنه

شاید کافی باشه

شاید شاید شاید

یکیم ناخواسته این فریاد و شنید

 

دوست رهگذر من به دل نگیر

فقط گذر کن

کاری که مردم دارن با همدیگه انجام میدن

شماام نادیده بگیر این فریادهای گوش خراشو


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ تیر۱۳۹۴ساعت ۲۲:۵۱ بعد از ظهر توسط نامدار| |

بگو بگو بگو

بازم بگو

اونقدر بگو تا بشنون صداتو

اول توی گوش خودت باید بپیچه

بعد تو گوش اطرافیانت

فریاد لازمه

تا وقتی که شنونده پیدا بشه

 


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در سه شنبه ۹ تیر۱۳۹۴ساعت ۲۱:۲۷ بعد از ظهر توسط نامدار| |

نه اینکه یه مدت هی تند تند سر میزدم تا ببینم اینجا باز شد یا نه

الان دیگه عادت کردم

و تو اولین فرست میام و اینجارو چک میکنم

نمی دونم علت چیه

شاید به خاطر اینکه

تنهای جای که به فکرم میرسه برای فرار

از دنیای واقعی همینجاست

 

سلام به تو.ای پناهگاه مجازی:)


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در دوشنبه ۸ تیر۱۳۹۴ساعت ۴:۲۲ قبل از ظهر توسط نامدار| |

تازگیا دارم احساس میکنم که

همیشه برای شروع کردن دیر

ای کاش میشد کمی زودتر

آخه گذشت زمان کاری با آدم میکنه که

هیچ بنی بشری نمیتونه بکنه

 

مرگ تدریجیه یک رویا

 

من خودم به شخصه

الان فقط شاهد مرگ تدریجیه خودمم

ای کاش زود زود

یه تغییری ایجاد بشه توی این روند

وگر نه وا ویلاست

 

نامدار نوشت:

آدمی که هیچ تغییری نو زندگیش ایجاد نکنه

مثل این میمونه که اصلا وجود خارجی نداره


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در یکشنبه ۷ تیر۱۳۹۴ساعت ۰:۵۵ قبل از ظهر توسط نامدار| |

حس تنهای اولین بشر

 

روز اول که اومدم

خودم بودم و خودم

الانم بازم خودم هستم و خودم

 

هیچی بهتر از این نبود

که توی یک مدت با افراد زیاد برخورد داشتم

کلی درس گرفتم از همشون

الانم باید یک بار دیگه شروع کرد

اونم با این دست گلی که بلاگفا داد بود

کار پیچیده تر شد

 

باز شصت دست

روی صفحه کیبرد و میکنه لمس

و شروع برای گفتم کلی حرف


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در یکشنبه ۷ تیر۱۳۹۴ساعت ۰:۴۵ قبل از ظهر توسط نامدار| |

تنهای و غمهای که دل آدم و فرا میگیر

تنهای و غم کنار

نادید شدن

عجب دلگیر


برچسب‌ها: نوشته
نوشته شده در شنبه ۶ تیر۱۳۹۴ساعت ۴:۶ قبل از ظهر توسط نامدار| |

ولادت امام علی (ع) مبارک باد

روز کارگر مبارک باد

شهادت دکتر مطهری تسلیت باد

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت ۱:۳۲ قبل از ظهر توسط نامدار| |

تازه دارم میفهمم
یه سری اتفاقات گذشترو
دقت کردین
به این که الان یک سری موضاعات برامون پیش میاد
ولی نمیتونیم حضمشون کنیم
و توی بیشتر مواقع بعد گذشت زمان
متوجه اون موضوع میشیم
البته اگه توی ذهنمون هنوز راجش سوال داشته باشیم

اصلا بذار یکم ساده تر بگم
برای فهمیدن یک شعر یا یک متن
باید بارها اونو بخونیم و راجبش فکر کنیم
و بعد متوجع اون حرف نویسنده بشیم

یک سری اتفاقات زندگیم مثل همون متنه
باید بارها توی زندگیمون ببینیمش
و نفهمیمش
تا وقتیکه به اون درک ذهنی برسیم
تا وقتی که بتونیم پیام اون اتفاق و بگیریم

من خودم
یا خیلی از دوستان هستن که
خیلی چیزارو نمیتونن متوجه بشن
یکی از اون قسمتای معروفش همین کلمه معروف :
چرا من ؟!؟!؟
ولی وقتی یکم جلو تر میریم
میبینم ای بابا چه خبر بود

در کل اینکه درک نکردن یک موضوع
بنا بر بد بودن اون نیست
بنا بر متوجه نشدن ما از اون شرای

پس زیاد سخت نگیریم

 

 

""اگه چیزی از متن فهمیدین به منم بگین""

نوشته شده در شنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت ۱:۳۰ قبل از ظهر توسط نامدار| |

و چقدر ساده

بازی میکنند

مردمانی از جنس . . .

با احساسات همدیگر

من با تو

تو با من

و همه با هم

 

نگرانم از این همه احساس

که دیگه هوای شهرم و آلوده کرده

 

بیچاره عقل

سالهاست گوشه گیر شده

وقتشه کم کم بیدارش کنیم

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۴ساعت ۱۶:۱۹ بعد از ظهر توسط نامدار| |


آخرين مطالب
» الهی
» تو چه می دانی که رمل و ماسه چیست؟
» سخنانی کوتاه و پرمحتوا از امام حسن مجتبی علیه السلام
» نوشتن
» فریاد
» فریاد
» پناهگاه
» مرگ تدریجی
» شروع
» غم

Design By : RoozGozar.com