زندگی
آدمهای سطحی
زندگی سطحی
اتفاقات سطحی
البته این اتفاق برای این روزها است
قدیم اینجوری نبود
اتفاقات عمق داشت
زندگیها عمق داشت
و آدمها عمق داشتن
خودتون توی ذهنتون مقایسه کنید
آدمهای سطحی
زندگی سطحی
اتفاقات سطحی
البته این اتفاق برای این روزها است
قدیم اینجوری نبود
اتفاقات عمق داشت
زندگیها عمق داشت
و آدمها عمق داشتن
خودتون توی ذهنتون مقایسه کنید
قبلا
یعنی چندین سال پیش
تا مطلبی مینوشتیم
بچها بدو بدو میومدن تو نظر ها مینوشتن اول
خب سن و سال ها کم بود و این رفتارها
این چندتا مطلب بنویسم
چند روز بگذره
چند هفته
شایدم چند ماه
یا سال
کسی پیدا نمیشه دیگه حتی نظر بده . . .
اینجا دنیای کسای که
تو دنیای واقعی نمیتونن حرفهاشونو بزنن
و اگر کسی شبیه خودت باشه
و مطلبت و بخونه
و تازه نظر بذاره
شاید این و قبلا گفته باشم
البته قدیم ها نه تازگی
پس مطمئنا کسی یادش نمیاد
مدرسه بودیم
شاید کلاس اول
بچها شلوغ میکردن
از شلوغ کردن اونا من گریم گرفت
خانوم طوبی گفت : چرا گریه میکنی
گفتم : به خاطر اینکه بچها شلوغ میکنند
این و دیروز به دوستم داشتم میگفتم
و تازه به این فکر میکردم که
این شکافی که تو وجود من هست
و اینکه زود رنج هستم
و بهم بر میخوره
و یا اینکه تحت کنترل نبودن محیط
میتونه من و عذاب بده
و این نکته فراموش نشه
این به این منظور نیست که من دیکتاتور هستم
بلکه و صد بلکه برعکس اینه
یعنی چون حساس هستم
تلاشم بر اینکه تمام کارهارو خودم انجام بدم
با این فکر که کارا درست پیش بره
و چه بسا اشتباه
البته کسیرم پیدا نکردم که بتونه کمک کنه
که اگر موردی بود
زود ازش استفاده می کردم
تا خودم فکرم در موارد دیگه بیشتر باز بشه
در کل اینکه
این اشکها خون بهای عمر رفته من است
هر چند وقت یک بار اونقدر دلم پر میشه
که چندتا چندتا پست میذارم
که حتی خودم فرصت خوندنشون و از دست میدم
چه برسه به اونیکه اصلا نمیدونه همچین وبلاگی هست
که بخواد بیاد بخونه و حال و روز من و بدونه
نه اینکه دنبال این باشم که کسی بیاد اینارو بخونه
نه
فقط محض اینکه حرفی از تو ذهنم خالی بشه
و اینکه کسیرو پیدا نمیکنم که براش حرف بزنم
که بتونه گوش کنه
که بتونه بفهمه
که بتونه درک کنه
البته که فهمیدن و درک کردن و گوش دادن
منظورم این نیست که حتما باید من و تایید کنه
ولی به شدت از بی عدالتی بیزارم
و سرمنشأ تمام این حس های که الان دارم و
خودم بی عدالتی میدونم
بی عدالتی و قضاوت
فقط و فقط عدالت
حتی اگر من اشتباه کنم دوست دارم سرم بالا طناب دار عدالت بره
تا اینکه نا عادلانه تمام دنیا تشویقم کنند
که این بزرگترین خیانت میتونه باشه
میگن هر وقت میخواهی کسیرو خراب کنی
پیشه خودش ازش تعریف کن
شاید این اتفاق پیشه من زیاد افتاده
ولی در ادامه
و در شرایط مخالفت
اون تعریف ها تبدیل شدن به حرفهای دیگه
سوء برداشت نشه
کسی حرف توهین آمیز نمیزنه
فقط و فقط
حرفهای ناعادلانه و بی منطق و قضاوت
نه در موارد خیلی مهمی که فکر کنید بحث جون و زندیگه نه
در روز مرگی ها
روز مَرگی ها
بعد از سی و اندی سال
تازه تاره دادم میفهمم
که چقدر آدم ضعیفی هستم
البته که مورد های بوده که به این حس میرسیدم
ولی الان برام خیلی پر رنگ شده
نمیدونم شاید باید برم دکتر دارو بخورم
ولی کاری که اصلا خوشم نمیاد
زندگی برای من به درد نخور بود
با این حس به درد نخور تر شده
فقط کافیه یکم راجب اطرافیان فکر کنم
البته که خانواده همیشه یک رنگ و بوی دیگه داره
ولی جدا از خانواده
نمیدونم
وافعا هستن کسای که بشه بهشون اعتماد کرد
تازه
نه اون اعتمادی که شماها تو ذهنتون هست
که بشه ناگفتهای بهشون گفت
که بعید میدونم همچین کسی باشه
منظورم همین حرفهای دم دستی
که اصلا حرف و بفهمه
کج برداشت نکن
فردا برات داستان نکنه
بچه بودیم
البته نه زیاد شاید هجده یا کمتر
به دوستی حرفی زدم
اونم توی یک صحنه همون حرف و پیشه دوسته دیگمون بهم گفت
خیلی جا خوردم
اونجا بود که اولین تلنگر ها بهم زده شد
که هر حرفی با هر کسی نمیشه زد
ولی الان که گذشته میبینم
اصلا با کسی نمیشه حرف زد
چه برسه هر حرفی
چه برسه حرفهای که اصلا نباید هر کسی بدونه
ولی برای اینکه روی دلت نمونه دنبال کسی هستی
تا گوشه ای بهش بگی تا دلت نترکه
نیست
اگر شما دارید همچین کسیرو شکرشو به جا بیارید
ما که دیگه با خودمون حرف میزنیم
چند وقتیه با پرچم های هیئتم حرف میزنم
البته جدی نیست
هنوز اولشه تا دیوانه بشم
روزی دیوانه خواهم شد
و سر به بیابان خواهم گذاشت
آن روز دیگر کسی مرا پیدا نخواهد کرد
و کسی به یاد نخواهد آورد که اصلا سعیدی وجود داشته
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکرد
مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش
کاو به تأییدِ نظر حلِّ معما میکرد
دیدمش خُرَّم و خندان قدحِ باده به دست
واندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد
گفتم این جامِ جهانبین به تو کِی داد حکیم؟
گفت آن روز که این گنبدِ مینا میکرد
بیدلی در همهاحوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد
اینهمه شعبدهٔ خویش که میکرد اینجا
سامری پیشِ عصا و یدِ بیضا میکرد
گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
فیضِ روحُالقُدُس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
گفتمش سلسلهٔ زلفِ بُتان از پیِ چیست
گفت حافظ گلهای از دلِ شیدا میکرد
روزهای که میگذر
میگذرد
ولی روزهای که نمیگذرد
هر کاریم کنی بازم نمیگذره
و همیشه در خاطرات ما باقی خواهد ماند
و تنها باعث سفید شدن موها
و تنها باعث تمام درد ها
همین روزهای هستن که نمیگذرند
الکی نگفتن گر میگذرد غمی نیست
میگن:
همونیکه پیشه تو
پشت یکی دیگه صحبت میکنه
مطمئن باش
پیشه یکی دیگه ام پشت سر تو صحبت میکنه
پس اجاره ندید پیشتون راجب کسی صحبت کنند
و یک اتفاق عجیب تر اینکه
شما از یکی خوشت نمیاد
و پشتش صحبت میکنی
و خودت باعث میشی گناه های اون و بشوری و پاکش کنی
پس پشت کسی صحبت نکنید
خب هر چی میری جلوتر توی این زندگی
با اتفاقات جدیدتری روبرو میشی
یعنی برات برنامه های پیش میاد که تا حالا پیش نیومده
همین خود داستان منصور حلاج
شاید توی این چند وقته بارها برای خودم پیش اومده
کسای که همراهم بودن
کنارم بودن
ازم اون شناخت و داشتن که شخصیتم چجوریه روحیم چجوره
ولی وقتی پاش افتاده من و با گل زدن و رفتن
و من واقعا گریم گرفت
یعنی توی یک شرایطی قرار گرفتم
که نمیدونستم چیکار باید کنم
و واقعا گریم میگیره اینجور مواقع
وقتی یک چیزارو بهت نصبت میدن که اصلا تو اهلش نیستی
و همونای که نصبت میدن میدونن تو اینکاره نیستی
ولی حالا نصبت به هر شرایطی میگن و میرن
و من میمونم و هزار جور فکر و خیال
که اشتباه من کجا بوده
البته نمیخواستم حرفم به اینجا بکشه و شکل گلایه بگیره
ولی خب رفت
شاید هنوز دلم پره
و مطمئنم با روحیه ضعیف من
این اتفاق بازم و به مراتب زیاد تکرار خواهد شد
الان از زیارت شاه عبدالعظیم حسنی علیه السلام اومدم
با اعصاب داغون رفتم تکی
ولی یکم آروم برگشتم
خدایا مارو امتحان سخت نکن
یا قبلا ظرفیتش بده
حاج آقا اخوان میگفتن:
شخصی بود هیئت میومد
این بنده خدا معاون وزیر بود
یک روز بهم گفت فلانی میدونی من سمتم چیه
گفتم بله معاون وزیر
گفت میدونی تمام کارهای وزارت با معاونه
وزیر در اصل زیاد کار نمیکنه
میگفت با این حال به نظر من هیئت داری سخت تر از معاونت وزیر
....