بعد از سی و اندی سال

تازه تاره دادم میفهمم

که چقدر آدم ضعیفی هستم

البته که مورد های بوده که به این حس میرسیدم

ولی الان برام خیلی پر رنگ شده

نمیدونم شاید باید برم دکتر دارو بخورم

ولی کاری که اصلا خوشم نمیاد

زندگی برای من به درد نخور بود

با این حس به درد نخور تر شده

فقط کافیه یکم راجب اطرافیان فکر کنم

البته که خانواده همیشه یک رنگ و بوی دیگه داره

ولی جدا از خانواده

نمیدونم

وافعا هستن کسای که بشه بهشون اعتماد کرد

تازه

نه اون اعتمادی که شماها تو ذهنتون هست

که بشه ناگفته‌ای بهشون گفت

که بعید میدونم همچین کسی باشه

منظورم همین حرفهای دم دستی

که اصلا حرف و بفهمه

کج برداشت نکن

فردا برات داستان نکنه

بچه بودیم

البته نه زیاد شاید هجده یا کمتر

به دوستی حرفی زدم

اونم توی یک صحنه همون حرف و پیشه دوسته دیگمون بهم گفت

خیلی جا خوردم

اونجا بود که اولین تلنگر ها بهم زده شد

که هر حرفی با هر کسی نمیشه زد

ولی الان که گذشته میبینم

اصلا با کسی نمیشه حرف زد

چه برسه هر حرفی

چه برسه حرفهای که اصلا نباید هر کسی بدونه

ولی برای اینکه روی دلت نمونه دنبال کسی هستی

تا گوشه ای بهش بگی تا دلت نترکه

نیست

اگر شما دارید همچین کسیرو شکرشو به جا بیارید

ما که دیگه با خودمون حرف میزنیم

چند وقتیه با پرچم های هیئتم حرف میزنم

البته جدی نیست

هنوز اولشه تا دیوانه بشم

روزی دیوانه خواهم شد

و سر به بیابان خواهم گذاشت

آن روز دیگر کسی مرا پیدا نخواهد کرد

و کسی به یاد نخواهد آورد که اصلا سعیدی وجود داشته