دیشب یک بار دیگه یادم افتاد

اگر اشتباه نکنم یک بار نوشته بودم

راجب بچگیم

شایدم نوشتم و پاک کردم : )

دلی تا اونجای که یادمه بچه بودم

کلاس اول ابتدایی

اسم معلممون طوبی بود؟

حالا موضوع چیز دیگه اب ایت نه اسم معلم

کلاس شلوغ بود

و همه داشتن شلوغ میکردن

و اگر اشتباه نکنم من گریه کردم

و خانوم طوبی اومد گفت چرا گریه میکنی؟

و من گفتم بچها شلوغ میکنن

داستان تمام

از همون موقع روی نظم و نظام حساس بودم در این حد

الان که چندتا بچه تو هیئت میان و شلوغ میکنن

البته با همشون دوست هستم

ولی وقتی شلوغ میکنن و حرف گوش نمیکنن

اعصابم میریز بهم

اون سری بهشون گفتم توی هیئت من برای روضه گریه نمیکنم

از دست شما گریه میکنم 😅

بچه های خوبی هستن

ولی واقعا بعضی وقتا اصلا حرف تو سرشون نمیر

باید با جدیت باهاتون حرف بزنم که منم بلد نیستم

البته چند بار باهاشون جدی شدم

ولی خب جذبه من در اصل یخم آب نمیکنه