چند ماه پیش متنی نوشتم با همین موضوع

با گذاشتن نظر از طرف یکی از دوستان

یک بار دیگه اون متن و خودم خوندم

و همچنان بر این امر تأکید دارم که شناخت آدمها نشدنیه

البته که خودمم هم از این ماجرا مستثنی نیستم

و منم مثل بقیه هستم

شاید اطرافیان من هم ، همین نظر و راجب من داشته باشند

بین خودمون باشه با نوشتن جمله :

منم مثل بقیه هستم

یاد یک آهنگ قدیمی افتادم

" جماعت من دیگه حوصله ندارم "

" به خوب ، امید و از بد گِله نداره "

" گرچه از دیگرون؛ فاصله ندارم "

" کاری با کارِ این قافله ندارم "

در کل گفتم یک یاد آوری کنم

طرف تا باهات کار داره مهربون میشه

وقتی وارش تموم میشه دیگه نمیبینیش

وفتی تو کارت بهش میفته باید بیفتی دنبالش

راستی خدا نکرده منظورم اصلا برای گرفتن حسه نا امیدی

افسردگی و ترک جامعه نیست

ولی خب باید با بعضی واقعیت ها روبرو شد

اتفاقا این آگاهی باعث میشه آدم کمتر نارحت بشه

چون این آگاهی از رفتاره آدمیزادو میدونه